خرید بک لینک



چشماش تو چشمام موندگار بود چرا دلم دیگه نمیخوادش خدا چرا چشمام اجازه نمیدن ببینمش چرا همه ی جسمم همه ی وجودم باهاش قهرن.چرا؟

کسی لحظه لحظه صدای دو ستت دارم گفتناش تو گوشمه

برچسب: نویسنده: سودی تاريخ: دوشنبه 27 آذر 1391 ساعت: 6:01

آخريــــــــن نگاهتو،تو كنج چشمام جا گذاشتـــي

منــــو تو دنياي ديوونگيام تنهام گذاشتی

* * *

رنگ چشمات سايه انداخت روتمام شاديام

رفتي و رو غنچه هاي آرزوهام ،پا گذاشتي...!

برچسب: نویسنده: سودی تاريخ: جمعه 24 آذر 1391 ساعت: 5:28

اینقدر به دستهایی که پیش از من دستت را گرفته بودند

و دستهایی که بعد از من دستهایت را خواهند گرفت فکرکردم

که دستهایت را از دست دادم

برچسب: نویسنده: سودی تاريخ: جمعه 24 آذر 1391 ساعت: 5:27

برچسب: نویسنده: سودی تاريخ: جمعه 24 آذر 1391 ساعت: 5:26

IMG4UP


بازهم یک شب مهتابی ، اما نه یک شب رویایی باز هم آسمان بارانی ، اما باران دلتنگی نه عاشقی باز هم امروز باز هم فردا ، اما اینبار بی هدف تر از گذشته... انتظار تنها ذکر دقایق بی تو ... و حالا آرزو ذکر دائمی قلب من التماس ذکر مقدس چشمانم و چشمانم که از خیسی به رودخانه می مانند... و تنها حسرتی مانده از دقایق ، ثانیه ها و ساعت های با تو بودن ... دوری را دیده بودم اما فاصله را حس نکرده بودم ..
فریاد را شنیده بودم اما غم را ندیده بودم ...

برچسب: نویسنده: سودی تاريخ: جمعه 24 آذر 1391 ساعت: 5:23

در تنها ترین تنهایی ام تنها کسم تنهای تنهایم گذاشت

برچسب: نویسنده: سودی تاريخ: جمعه 24 آذر 1391 ساعت: 5:20

ای
همراه
مـــــــــن
تنــــــها با تو
تا اوج عشـــــــق
هـم پـــــــــــــروازم
با قلب تودلدارمن هم آوازم
توهمپـــــــــای من، تنـــها با من
هـــــــــــــــــــم آوائـــــــــــــــــــی
با درد مــــــــــــــــن، آشنـــــــــــــــائی
تکیـــــــــــــــــــه گاهی ، همصــــــــــدائی
ما فریاد عشـــــــــــــــــــق، در قلب شــــــــب
دلگرمی عاشــــــــــقای بیصــــــــــــدائیــــــــــم
ما، دل میبازیم دریادریا ،تابیکران،عاشقای بی پروائیم
تو، با مــــــــــــن بمـــــــــــان، ای مهـــــــــــــــــــــربان
چون ماه شــــــب در آســــــــمان؛ بر من بتــــــــــــــــــــاب
تا بیـــــــــــــــــکران مثـــــــــــــــــل مهتــــــــــــــــــــــاب
مــــن تا مـرز جان؛ از عشقمان میسـوزم ای آرام جـــان
بر من بتـــــــاب تا کهــــکشــان مثــــل آفتــــــــــاب
ما؛ فریــــاد عشـــق در قلــــب شب دلگـــــرمی
عاشقــــــــــــای بیصــــــــــــــــــــدائیم
ما؛ دل میبازیم دریا دریا تا بیکران
عاشقـــــــای بی پــــروائیـــــــــم
ای تورؤیـای شبهای مـــــــن
عشقو ببین تو چشمای من
دستاتو تو دســت من بگذاردرلحظه های دیـدار

برچسب: نویسنده: سودی تاريخ: جمعه 24 آذر 1391 ساعت: 5:18

دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!!


دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت

برچسب: نویسنده: سودی تاريخ: جمعه 24 آذر 1391 ساعت: 5:17

باید فراموشت کنم


چندیست تمرین می کنم


من می توانم می شود


آرام تلقین می کنم


حالم نه اصلا خوب نیست


تا بعد بهتر می شود


فکری برای این دل



آرام و غمگین میکنم


من می پذیرم رفته ای


و برنمی گردی همین


خود را برای درک این


صد بار تحسین می کنم


کم کم زیادم می روی


این روز گار و رسم اوست


این جمله را با تلخی اش


صد بار تضمین می کنم

برچسب: نویسنده: سودی تاريخ: جمعه 24 آذر 1391 ساعت: 5:15

دیدی برفـ اومد ؟
دیدی همه شاد بودن ؟
دیدی باز منـ تنها بودم ؟
دیدی ؟
دیدی باز مستـ کردم تا خِرخره ؟ دیدی کام پشت کام گرفتم ؟ دیدی تنهایی زیر این برف ها قدم زدم ؟
دیدی در تاریکی راه رفتم ؟
دیدی ؟
ندیدی

برچسب: نویسنده: سودی تاريخ: جمعه 24 آذر 1391 ساعت: 4:57

صفحه بندی